حرف،زندگی،مجال |
شنیدن این که چاپ کتاب در این ولایت سخت است یک چیز است و حس کردن این سختی یک چیز دیگر .بهر حال کتابی که می شد چند سال پیش چاپ شود ،امسال به بازار نشر رسید.از بخت خوش هم مدتی است که بلاگفای محترم حالش خوب نیست.عکس روی جلد"مرگ خدایان موازی " را هم پا نداد که به حاشیه بکشانم .البته اگر خیلی دیگر مشتاق هستید، می توانید از همین لینک های کناری روی ماه خدایان را در آن یکی وبلاگم" داستان های بی صبح" رویت بفرمایید.
و ناگهان کتاب
حال و هوای روزهای قبل از نمایشگاه کتاب همیشه جذاب است.جماعت کتابخوان هر کدام به نوعی در تکاپو. هرسال روزهای منتهی به گشایش نمایشگاه چیزی شبیه روزهای قبل از سال تحویل – البته در مقیاسی کوچکتر- را تداعی میکند.خواندن خبرهای لحظه ای از آماده سازی کتابها و محل نمایشگاه ،حرفهای نویسندگان و شاعران و ادبا ،شلوغی چاپخانها ،تکاپوی ناشران،پرشدن هتلهاو مهمانسراهای پایتخت همه اینها و ناگهان..... نمایشگاه بینالمللی کتاب گشایش یافت.فردا روز خوبی است ، هفته ی خوبی است.هفتهای پر از بوی خوش کتاب.
کتاب من هم بعد از اندکی در انتظار مجوز بودن ! مجوز گرفت و ناشر، آن را به نمایشگاه رساند. عنوان کتاب مرگ خدایان موازی است و شامل ۱۷داستان کوتاه است.داستان زیر یکی از داستانهای این مجموعه است.
15- 35
ساعت 45 : 5 دقيقه بود - 15 - 35 قدم ميزد - 11 قدم به جلو رفته بود - پلك چشمش پريد - بعد 8 قدم به عقب برگشته بود
ساعت 5:46 دقيقه بود- 3 قدم به چپ - زير يك تابلو ايستاد - داخل عكس كسي انگشتش را به لب گذاشته بود
ساعت 5:47 بود - از برخورد كفشهاي 15-35 باسنگفرش راهرو صداي مداومي بلند بود- تق- تق - تق
8 - 9و 10 ضربه ـ 6 كلمه از بلندگويي كه 11 قدم با او فاصله داشت بيرون ريخت - ساعت 5:48 بود
-: شماره 15- 35- نوزاد شما متولد شد - 15- 35 دو قدم جابجا شده بود و لبخند زده بود
××× ××× ×××
15- 35 كنار تخت همسرش 26-40 است
8 كلمه 26- 40 ميگويد - من اين شماره را دوست ندارم 15- 35
4 كلمه 15 - 35 -: دست من كه نيست
3 كلمه 26 - 40 - آخه من ميخواستم ــــــــ
10 كلمه 15 - 35 -: بله ميخواستي شمارش 26 - 21 - 76 باشه - ولي چه كا ر كنم انتخاب شماره حق آنهاست
4 - 26 - 40 - چه شماره مسخرهاي - 07 - 16 - 42
××× ×××× ×××
4026 از بيمارستان مرخص شده بود - هنگام خروج كارتي به دست 15- 35 داده شده بود
-: قدم شماره 07 - 16 - 42 - مبارك
××× ×××× ×××
شب بود - 07 - 16 - 42 كنار 4026 خوابيده بود 15- 35 بيدار بود
تلفن 2 بار زنگ خورد - 15 - 35 گوشي را برداشت
- : شما 15- 35 هستيد - بله
- : 1- 09- 21 هستم از بيمارستان 1- 24- 90- 28
- : مشكلي پيش آمده
- : يك اشكال جزيي - در تحويل نوزاد 07 - 16 -42 اشتباهي پيش آمده است
- : متوجه نميشوم
- : ساده است 07 - 16- 42 متعلق به 84 - 62- 93 است
- : پس بچه من الان كجاست
- : 47 - 21 ديشب به علت بيماري 11-52- 11 مرد
15- 35 چيزي نگفت و صدا ادامه داده بود 9:32 - 16/ 4 براي تحويل 07- 16- 42 انتخاب شده است
صداي گريه مي آيد - 4026 سعي مي كند 07 16 42 را آرام كند 15 35 به 4026 و 07 16 42 نگاه ميكند نور زرد رنگ و كم جان چراغ خواب به صورتشان تابيده است
15- 35ميپرسد - تو ميخواستي شمارش چند باشه
4026 همانطور كه 07 16 42 را در بغل داشت گفت - چي
و صدايش در گريه 07 16 42 گم شد
15- 35 گفت 26 21 76
ساعت 11:56 دقيقه است - تق - تق- تق - 8 ضربه 15 35 لبش را ميجود
11:57 دقيقه است - 4 بار پلك مي زند
1158 - تق- تق- تق- 6 ضربه - 15- 35
3 بار پلك مي زند
1159 ــــــــ تق ــــــــ 3 ـــــــ 35
4 ـــــــــ 12 ــــــــ 2 ــــــــ 2
ـــــــ . ـــــــ . ـــــــ . ــــــــ .
انگشت محترم خصوصیسازی
پریشب بخش خبری 20:30 مصاحبهی رئیس اتاق بازرگانی و رئیس سازمان خصوصیسازی را پخش کرد.ظاهرا خبرنگاران اول صبح دعوت داشتند و بعد دوستانِ دعوت کننده ،فکر کرده بودند سر صبحی ممکن است خدای نکرده ، باشد خبرنگار عزیزی کهصبحانه نخورده به صحنهی مصاحبه آمده باشد ،پس تصمیم گرفتند صبحانهایهم داده باشند. بنابراین مصمم شدندبه خاطر صرفهجویی در وقت ، مصاحبه و صبحانه را همزمان برگزار کنند.
دیدن آقای نهاوندیان که شقورق داشت در مورد بحث مهم خصوصی سازی حرف میزد ،تکراری بود ، اما دیدن نفر بغل دستیاش که لقمهی هانمید صبحانه را به همت انگشت محترم، مهربانانه در دهانش فرو میکرد و همزمان به دوربین لبخند میزد ،گزارش را پر بار کرده بود.
همزمان با صحبتهای آقای کُردزنگنه هم، زنگ برخورد صادقانهی کارد و بشقاب و بقیه آلات طرب، موسیقی دلنشین متن گزارش را کامل کرده بود.بهرحال اول سالی وقتی خصوصی سازی با این شکل موزون و مناسب همراه باشد ،حتما تا آخر سال هستند دوستانی که مانند خبرنگاران صحنه را پر کنند و با کارد خصوصی حسابی از پنیر دولتی فیض ببرند.
لابی کننده با خدا
یا سقاخانهی سایپا
هر چی میخواهیم از ورزش کمترک بنویسیم در این فضای مجانی وب،بدتر میشود.
بهر حال از همان روز برکناری علی دائی ،اطمینان داشتم حاجی مایلی کهن جایگزین او میشود.البته این اطمینان همین جور الکی و کشکی نبود.یک دستگاه جالب قدیمی دارم که نسل به نسل گشته تا به ما رسیده .قبلا به مالش جواب میداد .اما این روزها که کسی با ایران رادیاتور تو غار نمیرود ،ما هم این دستگاه را دادیم همین تعمیراتیهای مجاز، هاردش را از سیستم آنالوگ مالشی به دیجیتالی تغییر دادند.حالا وقتی دکمهی این قوری باستانی را میزنیم به جای یک غول نخراشیده، یک صفحهی LCD بزرگ از دل دود و غبار پدیدار میشود و هرچی بپرسی، مثل بلبل جواب میدهد.امان از تکنولوجی !
خلاصه چند روز پیش استخارهای زدیم به این چراغ آب تو دی و از احوالات سرمربی آینده تیم ملی فوتبال پرس و جو کردیم.متن این سوال و جواب را با هم میخوانیم:
سین:سرمربی تیم ملی فوتبال ایران چه کسی میشود؟
جین:محمد مایلی کهن.
سین:چرا ؟
جین:به خاطر نیت پاک و سقاخانهی سایپا
سین:سقاخانهی سایپا دیگه چیه؟
جین:در مملکت ما لابیکنندهها با خدا زیادند ،بنابراین حضور قلب و محل لابی نقش مهمی در اجابت خواسته دارد.
سین:آیا در آن مکان برای نذر شمع هم باید روشن کرد؟
جین:..........
نمی دانم چی شد که LCD به آن بزرگی مثل برق لوله شد و رفت تو لولهی قوری .من هم هر چی با این دکمه مکمههاش ور رفتم نتوانستم که دوباره راش بندازم.امان از تکنولوجی
احمقها به بهشت نمیروند
این بار هیچ خبرنگاری نبود سوال تکراری بپرسد که باعث تکدر خاطر سرمربی تیم ملی شود.برنامه نود هم به میمنت نوروز تعطیل بود تا نتیجه بازی را سوال برنامه کند و فردوسی پور ؛یحتمل برای دیدن فامیل سری به زادگاهش زده بود و هنگام بازی دیروز؛ داشت جلوی تلوزیون ؛کلمپه میخورد و پسته میشکست.
روزنامههای ورزشی هم کلیوم ؛تعطیل بودند .تلویزیون هم تا دلتان یا دلشان خواست به همراه جومونگِ قهرمان ،ملت را برای حضور در ورزشگاه ترغیب کرد.تماشاگران هم دیروز سنگ تمام گذاشتند و به رغم این که خیلیهاشان دل خوشی از بازیهای قبلی تیم نداشتند؛ آمدند و بر خلاف همیشه، بکوب تشویق کردند و سوت و دست و جیغ و هورا کشیدند و حلوا حلوا کردند. رخت لیگ برترهم گَل میخ بود تا دیگر هیچ مربی تیم لیگ برتری برای دادن بازیکن به تیم ملی نق نزند.
معلوم نیست پس از بازی ضعیف و نتیجهی تحقیرامیز دیروز ، مهندس علی دائی دیگر چه بهانهای از کجایش بیرون میآورد و به عنوان عیدی به این همه طرفدار فوتبال هدیه میکند.
جدای از نتیجه ؛بازی دیروز تیم ملی پر از انتقاد و اشتباه بود.اشتباهاتی که سرمربی گندهی تیم ملی نتوانست آنهارا ببیند.بعضیها دائی را بازیکن و بعدتر مربی باهوشی میدانستند . نمیدانم این چه هوشی است که با همه از نوک دماغت حرف بزنی.در این چند ماه اخیر چند صدبار ضعفهای تیم ملی ،توسط کارشناسان و منتقدان بیغرض و با غرض گفته شد.یعنی این همه حرف باد هوا ؟ این سرمربی باهوش کار بلد، پس چه غلطی میکرد که تیمش از دقیقهی ۷۰ دیگر نای راه رفتن نداشت و تیمش از ۵ دقیقه بازی هدفمند و با طراوت عاجز بود.
این همه پاس اشتباه برای چه .چرا به جای عربها یازده بازیکن تیم دائی هول شده بودند.اگر از آن دو سه حرکت دو به دو که به نظر من هیچ ربطی هم به کارهای تمرین شده نداشت، بگذریم چه چیز دیگری داشت این تیم ؟مهدوی کیا آمده بود که چه بکند .اگر برای ارسال از کنارهها آمده بود ،چرا سر مربی تیم ملی فوتبال ایران نتوانست بفهمد که چگونه باید دفاع های کناری تیم عربستان را دور زد. اگر بازی زمینی مورد نظر بود که این همه گیج بازی چرا؟چرا بعد از دو یا سه پاس، هر بازیکنی از ما که صاحب توپ میشد پشت به دروازهی حریف بود و یک بازیکن رقیب درست پشت سرش؟
در این مدت آقای خودم میدونم خودم میدونم، چرا برای دفاع تیم ملی چارهای نیندیشید؟مگر نگفته بود ضعفهای تیم ملی را میدانم؟
ما باختیم و از آن بدتر جلوی چشم صدهزار ایرانی باختیم. بازی پر از انتقادی هم کردیم.با این تیم ملی و این سرمربی، ممکن است به خیلی از جاها برویم ، اما به جام جهانی خیر؟
حالا خیلیها از خودشان می پرسند ،با این سرمربی مغرور پراز نخوت چه باید کرد؟با این مسولان و مدیران سازمان عریض و طویل فوتبال و ورزش چه بکنیم؟ جام جهانی به دَرَک!با این لابیهای آلوده چه کنیم؟
: بین این همه تلخی البته یاداوری یک نکتهی خندهدار هم بی فایده نیست.و نکته این است که تیم ملی فوتبال ایران قرار است سه چهار روز دیگر با تیم ملی سنگال بازی دوستانه ای داشته باشد. گفتهاند سنگال با بازیکنان اصلی و لژیونرهایش به ایران خواهد آمد. حالا خنده دار این است که بازی بعدی ایران در دوره مقدماتی جام جهانی؛ اواسط خرداد ماه است .یعنی به فاصله چهار روز بعد از بازی عربستان با یک تیم قدرتمند افریقایی بازی میکنیم و بعد دیگر تیم ملی تعطیل تا دو ماه دیگر که بازی رسمی داریم!
براعت استهلال گاو
سلام.این که بعد از این روزهای طولانی غیاب از کجا باید شروع کنم وچه بنویسم خودش حکایتی است .
عجالتا از همین رسم تبریک عید نوروز شروع میکنم که براعت استهلالی هم شده باشد پس ..
۱- به قول مرحوم گل اقا، فلذا عید برهمه مشتمل بر عاشق و فارغ و غیره مبارک و میمون و چه بسا گاو باد.
۲- امیدوارم دیدن برنامه های تلویزیون از طنز ،جدی ،سریال و فیلم و غیره توانسته باشد،به شما انبساط خاطری وارد کرده باشد.
۳- اگربه ورزش علاقهای و دل در گروی دلآشوبی چون فوتبال دارید(از این دارید بعد از علاقهای هم میتوانید در صورت تمایل استفاده کنید) حتما از زمان بازی ایران – عربستان مطلع هستید.بعضیها معتقدند همهی زندگی ورزشی علیدائی یک طرف و این بازی هم یک طرف ،چه اگر ببازد محبوبیتش از این که هست هم بیشتر میشود!من اما معتقدم که اگر دست آخر این تیم دائی باشد که پیروز، بازی را به پایان ببرد ،دائی همچنان در شیب ملایم است ،شیب ملایمی که دائی را در این سالها از یک ورزشکار ترکه ای تحصیل کردهی محبوب به یک مربی چاق بداخلاق با ظاهری کوچه بازاری رساندهاست و همچنان به تاخت در این شیب میتازاند. (هرچند با این کیفیت بازی تیم ملی ،بعید است نتیجه دلخواه من شما رقم بخورد)
۴- به همه دوستانی که پیامکهای تبریکشان نرسیده و از همه دوستانی که پیامک های تبریکم نرسیده! از قول همه زحمتکشان مخابرات اظهار شرمندگی میشود
خندهی مرغ مهاجر
این که میهمان حبیب خداست و روزیاش را با خودش میآورد، البته حرف درستی است.ولی این کلمهی میهمان را باید با صدای درشتتر خواند!میهمان.اگر کسی همین جوری سرش را بیندازد پایین و وارد بر شما شود به نظرم تعریفی غیراز مهمانبودن دارد.
در مورد مهاجران غیر قانونی افغانی که به کشورمان وارد شدند، حرف زیاد است.این که در بدترین شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و بحران جنگ و تحریم و غیره، کشوری ورود صدها هزار پناهجو از کشوری دیگر را تاب بیاورد ،از آن اتفاقات نادری است که ممکن است فقط در ایران ما رخ بدهد.
شاکی شدن این از وطن رانده شدهها، حکایتی است که مرغ پخته با آن هیبت در میان دیگ ابو عطا خواهد خواند.
به این خبر توجه بفرمایید:
"۱- نزديک به يک ماه است که دولت افغانستان، آب رودخانه هيرمند به ايران را قطع کرده است. اين اقدام افغانها، سبب شده است کشاورزي در مناطق پيرامون رودخانه هيرمند، به ويژه شهر زابل و حومه آن به شدت آسيب ببيند.
۲- ايران در اجلاس سال گذشته بازسازي افغانستان در توکيو، مبلغ ٥٥٠ ميليون دلار را به اين امر اختصاص داد.
۳- مدتی پيش، مركز پژوهشهاي مجلس در گزارشي مدعي شده بود که در همه معاهدات بسته شده بين ايران و افغانستان براي بهرهبرداري از آب هيرمند، جمهوري اسلامي در موقعيت ضعف بوده و هيچ يك از معاهدات بسته شده بين دو كشور ايران و افغانستان درباره هيرمند، مطابق با مقررات بينالمللي و بدون نقص و كاستي ندانسته و تصريح كرده بود، در صورت امكان، بايد در توافقنامههاي گذشته تجديدنظر و موافقتنامه جديدي كه در آن واقعيتهاي طبيعي و منطقهاي دو كشور لحاظ شده باشد، تهيه و تدوين شود."
حالا یک خبر خالب تر هم بشنوید.
هم اکنون چهار نفر از هموطنان ما در زندانهای افغانستان در بند هستند .
میدانید به چه جرمی ؟
به جرم ورود غیر قانونی به خاک افغانستان!
بی هوا
انگارههایمربوطبهحقو خیر،بخشعمدهایازحوزهیفلسفهیاخلاقیرا در برمیگیرد.آنها پدیدههایاساسیرا درزندگیبشر مفهومسازیمیکنند.خیر یعنی اینکه آدمیان،مخلوقاتهدفمند و هدفجویِ صاحبتمایلات و آرزوهاهستند و حقیعنیاینکه آدمیان زندگیشان را در گروههاییدنبال میکنند کهسازمانو انتظام متضمن قاعده و قانون و نهاد لازمه آنهاست.شایدتنها انگارهی اخلاقی دیگری کهبه پایاین دو میرسد، فضیلت باشدازاین بابتکه صورخصلترا مفهومسازی میکند.
دو قالب عمدهای که حقوخیر در آنها جاری میشود، هدفجویی و حقوقی هستند .این قالبها اجزای متمم حوزه اخلاقی نیستند، بلکه شیوههای علیالبدل سازماندادن کلحوزه برایانجام وظایف اخلاقاند.
قالب هدفجویی ساختار شهوت یا میل را در زندگی بشر به خود میگیرد.شناختخیر مولددریافت شیوههایمناسبدستیابیبه آن است.قواعدکنشیکه مایهیدستیابیبهخیر میشود، معین میکند که چه چیز حق است و ویژگیهایی که موید چنین قانون اخلاقی است ،فضیلت تلقی میشود .
یه مرد خوب
چند روز پیش فیلم 10.000 هزار سال قبل از میلاد را دیدم.از کلیات فیلمخوشم نیامد.الان اسم کارگردان و بقیه مخلفات، خاطرم نیست. اما یک دیالوگ خطاب به شخصیت اصلی فیلم گفته میشه که جالب بود.
"یه مردخوب یهدایره دورخودش میکشه و مراقب اونائییه که تو دایره هستن،همسرش، فرزندش ؛مرد دیگهایدایرهیدیگهای میکشه و برادرخواهراش رو هم مییاره داخل اون .بعضی مردا سرنوشت عظیمی دارن .اونا باید دایره بزرگتری دور خودشون بکشن تا خیلی بیشتر درونش قرار بگیرن . تو بایدبرایخودت تصمیم بگیری ،اگه میخوای بزرگ باشی ."
گزارش هفتگی
۱- این چند روز گذشته رایانه ی سر به زیر ما چنان شد که صم و بکم گوشهی عزلت گزید و چنان در بحر مکاشفه غوطه خورد که دیگر به هیچ کلیک و دلیتی سر از جیب تفکر برداشتن نتوانست.این ویروس گزیدگی ، عاقبت آمد کنار شتر ما هم خوابید به چه قشنگی و اگر نبود سر انگشت هوشیوار مهندسی بس حاذق!فی الحال زمانی از چلهنشینی هم گذشته بود ،این کامپیوی زبون نفهم !!
۲- فکر کنم رئیس مرکز هواشناسی کرمان بود که چند وقت پیش خبر باروری ابرها را داد- با چه آب و تابی - بعد از مدتی گفتند چون پول نداریم، باروری هم در کار نیست.
به نظرم پرداخت وامهای بلند مدت خشکسالی به کشاورزان کرمانی بسی راحتتر از انجام عمل ننگین باروی است. وام های بلند مدت میدهیم.کشاورز را مقروض میکنیم، سال بعد باز پرداخت وام را عقب میاندازیم و سالهای بعدتر و هی این وام لعنتی میماند و میماند و دوستانی هم پیدا میشوند که از قضا درست هنگام برداشت محصول - محصولش فرق نمیکند ،مهم برداشت است- بدون قصد و مرضی ناگهان انواع تولیدات کشاورزی روز را از کشور دوست و غیر همسایه ثالثی وارد میکنند و کشاورز قصه ما که اگر تا حالا بدبخت نشده ،دیگر واجب است که مجنون شود و سر به شهر بگذارد و غیره وغیره ...
۳- پرسپولیس باز هم نتوانست مس را شکست دهد.این بار هم داور ، رنگ نامناسب تیر دروازه و تماشاگر سوم ِردیف چهارم ِسکوی غربی ورزشگاه و خیلی عواملنقش عمده داشتند.انصاریفرد هم همانمصطفوی است .دوستت داریم پرسپولیس .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|