حرف،زندگی،مجال |
هی ! آقای گزارشگر
مدتها بود که از فرم گزارش بازی مس کرمان احساس خوبی نداشتم.گزارشگر سیمای مرکز کرمان جوری بازی تیم شهرمان را گزارش میکرد که تقریبا هیچ مسابقهای را – البته مسابقاتی را که سیمای مرکز کرمان لطف میکند و پخش میکند- نتوانستم تا انتها تماشا کنم .
گزارشگران سیمای کرمان با درصدی تفاوت، جوری بازی را گزارش میکنند که انگار مس در زمین حریف است و گزارشگر هم یار دوازدهم ! تیم مقابل .
حقیقتش وقتی گزراشگران تیم های شمالی ، جنوبی و بقیه را میشنوم!( حالا شما به اجزای جمله و موقعیتشان، خیلی توجه نکنید .به محتوا فکر کنید!) به حال تیم شهرم تاسف میخورم.
نمیدانم این نقیضه را چه باید نامید .حماقت ؛بلاهت ،سفاهت؛ جهل ؛بیسوادی ؛ یا عمد .
می خواستم پیشنهاد بدهم این گزارشگران ،آموزش ببیند ،ولی توسط چه کسی؟
حداقل کسی باید به این حضرات بگوید که اگر نه به نفع شهر خودشان که حداقل بی طرف !گزارش کنند .جالب است در شهر خودمان باید از صدا و سیما بخواهیم که عدالت را رعایت کند . .خلاصه در بازی مس کرمان با پرسپولیس نشستم و نمونهای از این شیرین کاری ها را نوشتم .آنچه میخوانید نمونهی خلاصه شدهای از آن نمونه اولیه است!
نیمه اول
دقیقه 3:زمان سنج گوشه تصویر دقیقه 3 بازی را نشان میدهد،گزارشگر میگوید ..درحالی که 6 دقیقه از بازی مس کرمان و پیروزی تهران گذشته است...!
دقیقه 9:دقایق اول بازی ،مس، سراسر حمله است و پرسپولیس دفاع میکند ،گزارشگر میگوید… بازی سرعت خوبی داره و این نشون میده هر دو تیم سه امتیاز بازی را می خوان!
دقیقه10:تمام طرفدار های پرسپولیس در ورزشگاه کرمان به یک بخش محدود خلاصه میشد. دو سه تا اتوبوس که از زرند آمده بودند و و غیره ...بقیه ورزشگاه نارنجی بود . گزارشگر می فرماید.... چیزی حدود 15 هزار نفر طرفدارهای هر دو تا تیم در ورزشگاه حضور دارند .(درست هم میگوید اما ....)
دقیقه 14 : بازی سردی را شاهد هستیم (در اوج حملات تیم مس- حالا چطور در کمتر 6 دقیقه نظر گزراشگر از بازی با سرعت خوب به بازی سرد ؛ عوض شد بماند !)
دقیقه 15 : چند لحظهای است که مس توپ و میدان را در اختیار دارد – تا این جا همش توپ در اختیار مس بوده . استفاده از چند لحظه خیلی بی انصافی است.
دقیقه 16 : بازیکنان مس هنوز حرکت خاصی را نتوانستند انجام دهند - نمیدانم در مخیله این آدم حرکت خاص چه تعریفی دارد . تااین جای بازی دو حرکت خطرناک به ویژه ضربه سر اوچه که در تسلیم محض دروازه بان تیم مقابل با فاصله کم به اوت رفت از جمله حرکت های خاص بازی بود !
دقیقه17 : کریم باقری با سرعت از سمت چپ حرکت و دو بازیکن را از پیش رو بر می دارد- این در حالی بود که اولا سرعتی در کار نبود. بعد دقیقا موقع این افاضه ؛بازیکن دوم مس روبروی کریم بود .منظور گزارشگر را هم از بازیکن دوم نفهمیدم.شاید منظورش بازیکن میانی مس بوده که موقع پا به توپ شدن باقری 15 متری باهاش فاصله داشته!)
دقیقه31 : توپی که مهدی واعظی با هوشیاری در اختیار گرفت – گرفتن این توپ ساده که از گوشه محوطه 18 قدم زده شد و غلطان غلطان به رحمتی رسید کار مشکلی نبود و نیاز به هیچ گونه هوش اضافی نداشت)
نیمه دوم
دقیقه48 :بازیکنان مس در حمله بودند در یک رفت و برگشت توپ به بازیکنان پرسپولیس میرسد و تا نیمه زمین جلو میایند؛ مسیها توپ را میگیرند و باز حمله از آن ِ مس است! گزارشگر اما میگوید.... : باز هم بازیکنان پرسپولیس صاحب توپ و میدان هستند.
دقیقه53 :یک سانتر مستقیم و ضربه سر آرام نیکبخت که با فاصله 10- 15 متر از دروازه به بیرون رفت. گزارشگر با هیجان میگوید...یک موقعیت خطرناک را در مقابل دروازه مس دیدیم.
دقیقه 55 : مس حمله میکند و خدابندهلو توپ را به اوت میزند .توپ کم رمقی که از دروازه هم فاصله دارد . گزارشگر میگوید .....شاید خطرناک ترین موقعیت مس تا این لحظه !!
دقیقه77 : گزارشگر بازی با دلسوزی میگوید....مالکیت توپ در نیمه دوم برای پرسپولیس بیشتر بوده و این تیم توپ و میدان را در اختیار داشته !! اما فکر میکنید نتایج رایانه ای که آخر بازی بر صفحه تلویزیون حک شد چگونه بود .
54 در صد مس ......... 46 در صد پرسپولیس
در صد گردش توپ در محوطه 18 قدم.......... 18درصد مس .......23 درصد پرسپولیس!
حالا شما به این سوال اول من پاسخ دهید: این نقیضه را چهباید نامید .حماقت ؛بلاهت ،سفاهت؛ جهل ؛بیسوادی ؛عمد. اتفاق ِ تکرار شونده !
دربست تا هرمزگان
چند ماهی است سهمیه نفت کورهی استان کرمان که از هرمزگان وارد میشد قطع ،و نفت کورهی مورد نیاز از اصفهان به کرمان آورده میشود.
این گذارهیخبری ممکن است برای خیلی از ما اهمیت آن چنانی نداشته باشد، ولی اگر پیامدهای آن را مختصری پی جو شویم آن وقت است که ...
دوستی میگفت ،دوستی دارد که در یکی از شهرستان های جنوب استان ،کوره دار است.کارگاهی دارد و آهک و آجر تولید میکند.میگفت که میگفته از همان لحظهی تغییر مسیر مسافرتِ این مایع حیات سیاه، قیمت هر ماشین نفت کوره هم اضافهشد هرروز .
-:حالا کار به جایی رسیده که به ازای هر تانکر که قبلا 600 هرارتومان میپرداختیم باید یک میلیون و 800-700 هزار تومان وجه رایج مملکت بدهیم ،تازه راننده هم 200 تومان- ملتفت که هستید 200 تومان – شیرینی میخواهد ،از آن خندهدارتر این که اصلا این مایع حیات سیاه، نایاب است و به مکافات میتوان رخسار ِ براق آن را دید.
حالا این بزرگوار میخواهد کارگاهش را تعطیل کند ،کارگرهایش را خداحافظی کند! و والسلام حیف این کارگاه که سابقه دارد و چندین کارگر از آن بازنشسته شدند والان حقوق بازنشستگی میگیرند وفیالحال چند کارگر در آن مشغول به کارند.
وضع این کارگرها ،رانندهای حمل آهک وآجر ،ساختمان ساز ها و بقیه اذناب چه میشود ، بقیه کارگرها و کارگاهها چه ؟سوال سادهای است که جواب سختی دارد.تصمیمها را چقدر ساده میشود گرفت .
حیف ماهی، حیف سبزه، حیف آب
امسال هم به رسم چند سال گذشته عید را به کسی تبریک نگفتم.تنها جایی که مجبور شدم ،اداره بود که بهر حال دست و پا شکسته با چند نفری از همکاران "عید مبارکی" کردیم ،البته چیزکی لندیدیم ،ممباب جواب دادن به تبریکشان و این که به بی ادبی منصوب نشویم.- این جریان منصوبشدن به صفات ممدوح و مذموم و غیره هم قصهای دارد که در روزهای آینده مینویسمش وخلاص.( این وخلاص باید بعد ازمنصوب نشویم ، خوانده شود تا خاصیت خودش را نشان بدهد)پیامک و تلفن هم ابدا.چند سال قبل دوستان و فامیل که بر اساس سنوات عمر میبایست "تبریک گویشان" شوم ،میرنجیدند ،اما دو سه سالی است که بیخیال شدند.
حقیقت این که ماهیت تبریک گفتن عید را نمیدانم- ماهیت اینزمانی آن را - این که یک سال به عمرمان اضافه شده ؟ این که رسم است؟ این که مُد است ؟ این که ... اضافه شدن به عمر که جایتبریک ندارد.تازه مدتهاستکهگذشت عمررا با لطایفالحیل پنهان میکنیم تا کمتر از سن واقعییمان باشیم.تازه مگر سن واقعی را میشود با سن شناسنامه ربط داد . چه آدمهایی را دیده ایم که فکر و حرفشان به بچه 10-12 ساله شبیه است و چهره شان به میانسالان و سن شناسنامهایشان به کهولت رسیده؟
رسم و رسوم هم ایده ی خوبی نیست.کدام یک از رسوم نیاکانمان را ارج میگذاریم که برای این یکی ترهخُرد کنیم. وقتی هر روز خبر تخریب و ویرانی یک یادگار کهن را میشنویم ،وقتی عُرفهای رایج را به احمقانه ترین دلایل ممکن ریشخند میکنیم وقتی .... خلاصه این که چون نمیدانم چرا؟ پس بیخیال عید.به قول زنده یاد اخوان ثالث:عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
عید وقتی سرور و هلهله دارد که با تغییر ،حرکت به سمت بهتر شدن و دانایی جوانه بزند.وقتی عید را با هولِ تغییر مبلمان و دکوراسیون خانه و بهتر شدن گوشی موبایل و خریدن تلویزیون کم عرض و مشابهات دیگر به لجن میکشیم ،دیگر به چه دلیل باید تبریک گفت.
وقتی به تاسی از شعر ِ هر لحظه به رنگی بت عیار در آید، هر لحظه رنگی و شکلی داریم که، (و من بسیار ازاین کاما که در این جا خوش نشسته ، احساس خوبی دارم)دیگر نمیشود فرارسیدن سال جدید را به عموم دوستان و آشنایان و هموطنان و همزبانان و پدر و مادر و برادران و خواهران سببی و نسبی و ایمانی و عمه و عمو و خاله و دایی و همسایه دست چپی و همسایه دست راستی و اسفندِ دونه دونه ،اسفند سیو سه دونه ، هرکی چشم کرده ،چشمش ،هرکی دل کرده ،دلش بترکه و بقیه وارثان حاضر در مجلس که امیدوارم اسمی را از قلم نینداخته باشم و اگر کسی را فراموش کردم به بزرگواری خودش هم که شده آدم باشد و ..... غیره و غیره و غیره .تمت
حلقهی گمشده
دیشب بود شاید که حلقه سبز حاتمی کیا را از سیما پخش کردند. در صحنهای از این سریال خانم دکتر ِنقش اول، داشت مریضش را میبرد بیمارستان.وسط راه، مریض اصرار که جلوی امامزاده بین راه وایسا من میخواهم زیارت کنم.خانم دکتر اول امتناع و بعد اجابت میکند.
موقع پیاده شدن، آن خانم مریضه! وقتی میبیند خانم دکتر تکانی به خودش نمیدهد، میپرسد شما پیاده نمیشوید و جواب میشنود نه .دقیق ترش این که " من همین جا منتظر میمونم"
و آن خانم با تعجب میگوید "یعنی شما هیچ دردی ، مرضی ،گرفتاری چیزی ندارید؟".......
روایتهای نابابی از متغیرهای ناشتا !
آخرینمیدان بزرگراه هفتباغ - بزرگراه کرمان ماهان – به طرف باغ شاهزاده که بپیچی تابلوی سبز رنگ بزرگی خودش را به شما معرفی میکند و راه را نشانت میدهد . فلشی به طرف ماهان و فلشی به طرف باغ شاهزاده. مدتها قبل روی کلمه شاهزاده را با رنگ سبز پوشاندند.بعددوباره آمدند و تابلو را به شمایل اولبرگرداندند. بعد رنگ و باز این اسم از زیر رنگ، سرک کشید و بعد بوم.... با ترقه زدند و شاهزاده را به درک واصل کردند. هنوز فکر کنم آثار آن باشد.
مدتها قبل حوضستاره کرمان را به این توهم که این نماد پلید نشانهی صهیونی است،خراب کردند ........
قیچیهای ناچار
حقیقتش وقتی زیر نویس و تیزر پخش فیلم " روزی روزگاری در امریکا" ساخته سرجیو لئونه را از سیما دیدم،متحیر شدم.چند بار در ذهنم مرور کردم که کدام بخش از این فیلم را میشود از سیمایِ ما پخش کرد .فیلم اصلی حدودا 3:30 تا 4 ساعت است وماجرای چند تا نوجوان تا بزرگ سالی و پیری و مرگ روایت میکند. امکان ندارد با دیدن آن چه از سیما در برنامه صدفیلم از شبکه سوم پخش شد ،کسی حتا 10 درصد فیلمرا هم متوجه شده باشد.......
روزی روزگاری مولانا
میشود اول هفته را با شعر و کار و باران شروع کرد.میشود، شنبهبا کنایه و قهر آغاز شود و میشود دو خط شعر از حضرت مولانا مطلع هفتهی قشنگمان باشد.
یار آمده یار آمده ره بگشائیم جویان دل است دل بدو بنمائیم
ما نعرهزنانکهآن شکارت مائیم او خندهکنان که ما تو را میپائیم
بله البته نرخ تورم و نقدینگی هم دستم است .اما آن شش روز دیگر را بگذارید ،زهرمان شود .این اول هفته را برای خودمان نگه داریم به دل و دلدار و شعر .
اگر دیشب فیلم روزی روزگاریدر آمریکا راکه از شبکهمحترم سومسیماپخششد ،ندیدید که هیچ ؛ولی اگر دیدید ،دو خط مینویسم در مورد پخش مصیبت این فیلم .ولی نه امروز .بگذارید سرخوشانه خوش باشیم.این دقایق را .
رایانهها را به پستوها بسپارید، سبدها را عشق است
مدتی قبل سروکارم به یکی از شعب بانک ملی افتاد.نمیدانم چرا هر وقت به یکی از این شعب میروم، یاد داستانِ محاکمهی کافکا میافتم. کندی ،سنگینی ، رخوت و حجم بیش از حد بزرگ شدهی این دستگاه ِ پولی ، عجیب است.
بدون استثنا هر وقت که رفتم در هر شعبهای که بوده یکی دو نفر مشغول مهر زدن یک دسته برگه هستند .لابد شما هم صدای تق و تق این مُهر کوبیدن ها را بارها و بارها شنیدهاید. جماعتی از کارمندان در تردد ،عدهای مشغول گپ و گفت با مشتریانی با حسابی چاق تر از حساب من و شما و جلوی باجهای دهها نفر کلافه و خسته منتظر که صف حرکتی به جلو کند ،حجم قطور کاغذها و پوشهها و پروندهها، روند قدیمی اجرای کارها و دهها مورد این چنین از این بانک سیستمی کندو کسل ساخته که هر وقت آنجا بودهام احساس خفگی کردهام.
خواب سیال ذهن از روایت خرگوشهایی که
تبلیغ شهرداری همدان را که مدتی است مکرر از سیما پخش میشود ،دیدهاید؟ جلسه ستاد نوروزی در چند استان از دو سه ماه قبل در حال برگزاری است و دستگاههای عضو،هر کدام به فراخور، دنبال کار هستند.دیروز هم پیامکی برایم رسید که مقدم ما را به چهار محال و بختیاری و جشنواره شهر برفی این ولایت گرامی داشته بودند.
حالا ما؟
دوسال پیش بود که جلسه ستاد نوروزی در شهرداری منطقه چهار برگزار شد- اگر اشتباه نکنم هفتم یا هشتم اسفند بود - خیلی جلوی خودم را گرفتم که چیزی نگویم و تقدیر کنم و تشکر .اما ........
باد به نخلها میوزد
هفته پیش رفته بودم بم. چرخی در شهر و مزار مرحوم بسطامی و دیدن دوباره ویرانههای ارگ .حین گذار سعی کردم مطالبی که این اواخر درباره بم خوانده بودم به خاطر بیاورم.از یک سو انتقاداتی در باره کندی روند ساخت و ساز و از سویی دیگر آمار بالای پیشرفت امور عمرانی .به واقع هر دو مطلب درست است.کارهای بسیاریدر این شهر شده، اما به دلیل گستردگیشهر و حجم بالای تخریب هنوز، وقتی در شهر میچرخی ،نمایی از یک شهر شاداب نمیبینی .
بهر حال آن چه باعث تاسفم شد؛ جلوه روح جو زدگی ما ایرانی ها در این شهر چند ده هزار نفری است.تا آن جایی که اطلاع دارم، حالا و همین امروز زیر بنای امکانات فرهنگی ساخته شده برای این شهرستانبسیار بیشتر از نیاز مردمبم است.مثلا به غیر از چندین کتابخانه بزرگ و کوچک در بم ،کتابخانه مزکزی بم غولی است که به این زودیها از بلعیدن کتاب سیر نخواهد شد.
برای تامین نیروی کار متخصص آن هم دچار مشکل شدهاند .حتی اگر هیچ کتابخانه دیگری در بم نبود، این سازه با این کاربری ،جوابگوی نیاز امروز تا 15-10 سال آینده این شهر بود.به اینها مضاف کنید چند مجتمع بزرگ فرهنگی را و تازه هنوز باغ هنر استاد شجریان تکمیل نشده که بنای آن هم میتواند فضای گسترده دیگری برای بم باشد.راستش تا قبل از پیش آمد حادثهای این قدر خودمان را به کوچه علی چپ می زنیم که موقع پیشامد ناگوار، منگ میمانیم، بعد ناگهان و به عادات مالوف جو میگیردمان و بعد یادمان میرود که عقل هم چیز خوبیاست ...
حالااین شهر مانده و کلی فضای فرهنگی و کتابخانه و مجتمع و تالار و ... آیا به واقع از این فضاها استفاده مناسبی خواهد شد.
این همه تنها در حوزه فرهنگی و هنری است که بخشهای دیگر هم وضعی معقولتر ندارند. از این سفر یک روزه بیشتر خواهم نوشت
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|